#بامداد_خمار_پارت_220

.....نه، خوبیت ندارد. اگر دلت می خواهد خانه را گرو بگذاری .... من می گویم -
خوب چه می گویی؟ -
بعد من آن را گرو می گذارم .چه طور بگویم؟ به نظر من ... بهتر است تو اول خانه را .... به اسم من بکنی -
دلم تکان خورد. خوشحال بودم که به من نگاه نمی کند بهت زده به صورت او خیره شده بودم. بوی خیانت می شنیدم. از
اول هم این صؽرا کبرا چیدن ها نتوانسته بود مرا قانع کند. ته دلم مشکوک بودم. ولی دلم نمی خواست باور کنم. نمی
:خواستم روابط خوبمان خراب شود. گفتم
حالا چه فرقی می کند رحیم جان/ من و تو که ندارم! یک نوک پا با هم به محضر می رویم یا می گوییم دفتردار بیاید -
.خانه امضا می کنیم
:گفت
دلم هم نمی خواهد زنم توی .من که نمی توانم پیرمرد محضردار را برای گرو گذاشتن یک ملک به خانه ام بکشم -
.محضر بیاید. به قول خودت من و تو که نداریم. فردا می رویم خانه را به اسم من بکن. ترتیب بقیه کارها با من

:گفتم
.... حالا چه عجله ای داری؟ چرا فردا؟ بگذار من فکرهایم را بکنم -
:در حالی که سعی می کرد خشم خود را پنهان کند گفت
او که دست روی دست نمی .چه فکری؟ یارو عجله دارد. اگر من برایش ناز کنم صد تا مثل من منتش را می کشند -
گذارد بنشیند تا تو فکر هایت را بکنی. بعلاوه، چه فکری؟ مگر تو به من اطمینان نداری؟
.... چرا رحیم جان. موضوع اطمینان نیست، ولی -
:کم کم صدایش بلند می شد
پس موضوع چیست؟ نمی خواهی خانه را به اسم من بکنی؟ می ترسی خانه ات را بخورم؟ دست و دلت می لرزد؟ -
وا رفتم. دوباره دریچه قلب من به روی او بسته شد. دوباره نگاهش حالت کینه توزانه ای به خود می گرفت. با لحنی سرد
:گفتم
آخر من هنوز گیج هستم. هنوز درست نمی دانم موضوع چیست؟ -
!گیج هستی یا به من اطمینان نداری؟ نگفتم مرا دوست نداری -
این چه حرفی است رحیم! این چه ربطی به دوست داشتن دارد؟ -
پس چه چیزی به دوست داشتن ربط دارد؟ من که اخلاق خود را عوض کرده ام. یک ماه آزگار است که به میل تو رفتار -
می کنم. هر سازی زدی رقصیدم. گفتی نرو سر کار گفتم چشم. شب زود بیا خانه گفتم چشم. گفتی می خواهم هر جا دلم
خواست بروم گفتم برو. باز هم می گویی می خواهم ببینم موضوع چیست؟ موضوع این است که تو دلت نمی آید خانه را
.به اسم من بکنی
:شگفت زده پرسیدم

romangram.com | @romangram_com