#بامداد_خمار_پارت_128
قاب را با شوق از او گرفتم. خوشحال می شدم كه به شعر و خطاطی روی بیاورد. گفتم باید آن را هم به دیوار بكوبد. به
دیوار اتاقی كه در می خوابیدیم و او هم كوبید. دلم می خواست بدانم پدرم امسال به نزهت چه عیدی داده است! به خجسته،
:به منوچهر، به مادرم! من هم كه از یاد رفته بودم. انگار فكر مرا خواند. گفت
.برگ سبزی است تحفه درویش -
:دلم سوخت و با محبت به چشمانش نگریستم
رحیم جان، برویم دیدن مادرت؟ -
.نه، لازم نیست. او خودش به این جا می آید -
.مادر توست. جسارت می شود .آخر بد است -
.نه، بد نیست. خودش این طور راحت تر است -
.پافشاری نكردم. فهمیدم دلش نمی خواهد خانه مادرش را ببینم
مادرش آمد. برای من یك قواره پارچه ارزانقیمت آورد. از آن ها كه مادرم به دایه جان و دده خانم عیدی می داد. دلم
.فشرده شد. به روی خودم نیاوردم با احترام او را بالای اتاق نشاندم
.خانم دست شما درد نكند. چه با سلیقه! اتفاقا چه قدر هم پارچه لازم داشتم .به به -
قری به سر و گردن داد و با ناز و ادا نشست. مهمان بعدی من دایه جانم بود كه مادر شوهرم به وضوح از او خوشش نمی
.آمد. با این همه دایه برای من حكم مهمان عزیزی را داشت. در اتاق كوچك آهسته سه تومان به رحیم دادم
.رحیم جان، این را به دایه عیدی بده -
:ابروها را بالا كشید و تعجب زده گفت
.... !این همه؟ -
.آره محض خاطر من -
آخر مگر چه خبر است؟ -
.تو را به خدا یواش حرؾ بزن. صدایت را می شنود. به خاطر من بده -
خودم قبلا به دایه عیدی داده بودم. با این همه دلم می خواست رحیم با این كار آقایی و سروری خود را تثبیت كند. دلم می
.خواست دایه ام رحیم را آقای این خانه به حساب بیاورد
--
.باز هم دایه آمد. باز هم پدر و مادرم پیؽامی برایم نفرستاده بودند
دایه جان، حال خجسته چه طور است؟-
آقا جانت به او زبان فرانسه درس می دهد. می خواهند پیانو بخرند تا خجسته خانم مشق پیانو كند. به آقا گفته می خواهم -
.امتحان بدهم بروم به مدرسه ناموس. آقا جانت گفته اند خودم بهترین معلم ها را برایت می گیرم توی خانه درست بدهند
:خاری در دلم خلید. نه از روی حسادت كه از روی تحسر. پرسیدم
romangram.com | @romangram_com