#باغ_پاییز_پارت_447

او سامان رو در اغوشش جا به جا كرد و با گيجي گفت:

-نه حواسم هست.

وقتي هر دو سوار تاكسي شديم بنفشه بعد از لختي مكث بي مقدمه پرسيد:

-حالا مي خواي چي كار كني؟

سرم رو به سمتش برگردوندم و با ديدن سامان كه در اغوشش به خواب رفته بود لبخند زدم و گفتم:

-چيو؟

-منظورم خونه باغِ.

-اها.يه كار خوب.

-چي كار خوب؟

سرم رو برگردوندم به سمت شيشه و در همون حال گفتم:

romangram.com | @romangram_com