#باغ_پاییز_پارت_222


-بله احمد خان دو سال دیگه میبینمت. یادت باشه همین جا روبروی پاییز و بنفشه ...

احمد زیر زیرکی خندید و گفت:

-مگه نمیدونی جریان چیه؟

با گیجی نگاهش کردیم و بعد او رو به من گفت:

-جریان بزنم چه چه بلبل بگذره خرم از پل هست دیگه...

دلم رو گرفتم و شروع به خندیدن کردم. بنفشه به سمت احمد یورش برد و با خنده گفت:

-بی رحم سنگدل

به قدری از مناظره انها خنده ام گرفته بود که بی توجه به موقعیتمان با صدای بلند میخندیدم. صدای خنده ما توجه سایرین رو جذب کرده بود و کم کم دیگران به جمع ما اضافه شدند و با بذله گویی دوباره شروع به مزاح کردند درست همانند جشن عروسی ما. مجید هم به جمع انها اضافه شد و نگار به سمت من و بنفشه امد و در حالی که لبخند به لب داشت گفت:

-بچه ها بیایید بریم اون سمت. باز اینا دور هم جمع شدند الان ما رو یادشون یمره.


romangram.com | @romangram_com