#باغ_پاییز_پارت_221
-نه پاییز جان این دوستت خانم.
و بعد چشمکی به بنفشه زد و دستش را به نشانه احترام رو سینه اش گذاشت و نیمچه تعظیمی به بنفشه کرد و رو به او گفت:
-خیلی مخلصیم به خدا. باور ندارید اشاره کنید سر ببریم خدمتتون بیاریم.
همه خندیدم که سروش با شیطنت گفت:
-ای زن ذلیل...
احمد با قیافه ای مظلوم گردن کج کرد و گفت:
-گردن من نزد بنفشه خانم از مو هم باریک تره.
و بعد با دستش به بازوی سروش زد و با تحکم گفت:
-جلوی خانم ها تعظیم کن بی نزاکت...
من و بنفشه از شدت خنده دل درد گرفته بودیم. احمد به قدری شیرین سخن بود که با صحبت هایش من و بنفشه ریسه میرفتیم. سروش گفت:
romangram.com | @romangram_com