#باغ_پاییز_پارت_215

-خانم ارغوان من هیچ وقت پام رو توی زندگی سروش نذاشتم. این خود سروش بود که به پری هیچ علاقه ای نداشت و باز هم خودش بود که به سمتم اومد.

-سروش الان نمیدونه داره چی کار میکنه. دو روز دیگه پشیمون میشه.الان جوون و داره خامی میکنه.

-نه خانم ارغوان سروش بچه نیست که نیاز داشته باشه کس دیگه ای برای اینده اش تصمیم بگیره.

-ببین پاییز تنها زیبایی ملاک نیست. چند وقت دیگه سروش از تو زده میشه. اون ریشه در ثروت داره.

-خانم ارغوان همه چیز ثروت نیست شاید من ثروتمند نباشم همچون پری خانم اما عاشق سروش هستم. سروش با من خوشبخته.

-ساکت شو دختر وقیح بی شرم. سروش کجاست؟

لبخند شیطانی روی لبهام نشست. مگه من چی کار کرده بودم که وقیح و بی شرم بودم؟ تو نیستی که اینطور ناسزا بارم میکنی؟

-من و سروش در حال حاضر در ماه عسل هستیم. حتماً براتون جالبه که بدونید توی ویلای شما در شمال هستیم و سروش عزیزم هم برای تهیه غذا بیرون رفته. اگر امری ندارید خدانگهدار...

گوشی رو قطع کردم و صدای جلز و ولز فخری خانم رو پشت تلفن نشنیدم. با اینکه جوابش رو داده بودم اما عصبی و سر در گم بودم. خوشحال نبودم و برعکس به قدری ازرده شده بودم که عصبی موبایل سروش رو به گوشه ای پرت کردم و تن رنجیده ام رو روی تخت انداختم و های های گریستم.

متوجه نشدم چقدرذ در اون حال باقی ماندم اما وقتی گرمی دست کسی رو روی موهام حس کردم سر بلند کردم و سروش عزیزم رو بالای سرم دیدم. اه سروش. سروشم به خاطر هر چه توهین بلد بودند نثارم کردند. وای سروش کجایی که ببینی مادرت برایت جشن نامزدی گرفته بودن اینکه اهمیتی به بودن من بدهد.

romangram.com | @romangram_com