#باغ_پاییز_پارت_214
-تو کی هست؟
دندان قروچه ای کردم و با صدایی محکم گفتم:
-من پاییزم. همسر سروش.
-خفه شو دختر بیشرف. تو چطور به خودت اجازه میدی خودت را همسر سروش بدونی؟
-چرا که نه؟ به چه جرمی؟ تنها به جرم اینکه ندار بودیم؟
-خفه شو. برای من بلبل زبونی نکن. گوشی روبده به سروش.
-سروش اینجا نیست.
احساس کردم کسی از ان سوی خط چیزی گفت و برای چند لحظه سکوت برقرار شد و من سعی کردم نفسهای نامرتبم رو ارام و منظم کنم که دوباره صدای فخری خانم توی گوشم پیچید. اینبار با ارامش.
-ببین پاییز. تو دختر فهمیده و خانمی هستی. پری و سروش به هم علاقه مند هستند. لطفاً پاتو از زند گی ما بکش بیرون.
romangram.com | @romangram_com