#باغ_پاییز_پارت_200


-پاییز من خیلی گرسنه شدم. تو چی؟

بودن اینکه چشمانم رو باز کنم گفتم:

-اتفاقاً من هم گرسنه شدم.

-به مراد خان سفارش کردم برامون غذایی محلی درست کنند. ظهر که اومدیم همسرش منزل نبود. وقتی تو خواب بودی اومد و میخواست تو رو ببینه که من گفتم خوابی. اون هم گفت غذایی رو که خواسته بودم رو داره تهیه میکنه و من ازش خواستم روبروی دریا توی الاچیق برامون غذا رو اماده کنه.

با حیرت چشم باز کردم و گفتم:

-دوینه شدی سروش؟ هوا سرد.

-نه هوا که خوب بود.

-اگه بارون بگیره چی؟ هوای این فصل هیچ ...

-اگر بارون هم بباره مطمئن باش رویایی ترین شب رو در جوار هم میگذرونیم.


romangram.com | @romangram_com