#باغ_پاییز_پارت_198


ای ظلمت شب، با من بیچاره بساز****امشب شب مهتابه حبیبم را می خوام****حبیبم اگر خوابه طبیبم را می خوام

گویید فلانی آمده****آن یار جانی آمده****مست است و هشیارش کنید****خواب است و بیدارش کنید

آمده حال تو، احوال تو****سیه خال تو، سفید روی تو ببیند برود

مکثی کرد و در همون حال که نگاهش صورتم رونوازش میکرد با دستانش همچنان بر سر دکمه های پیانو میکوبید. در دلم ارامشی عمیق ایجاد شده بود . از اینکه عاشقش بود بر خودم میبالیدم. سورش چشمکی زد و دوباره با صدای نرمش شروع به خوندن کرد. صدایی که در تار و پود وجودم رخنه میکرد و من رد به خلسه ای عمیق و رویایی فرو میبرد.

-امشب شبه مهتابه****حبیبم رو می خوام حبیبم****اگر خوابه طبیبم رو می خوام****خواب است و بیدارش کنید

مست است و هوشیارش کنید****گویی فلونی اومده ****اون یار جونی اومده****اومده حالتو، احوالتو،سپید روی تو، سیه موی تو ببیند برود

امشب شبه مهتابه ****حبیبم رو می خوام ****حبیبم اگر خوابه****طبیبم رو می خوام

خم شدم و از گونه اش بوسه ای از عشق چیدم. دستم رو به دور گردنش حلقه کردم و سرم رو روی سرش گذاشتم. با صورتش دستهایم رو که به دور گردنش بود نوازش کرد و در حالی که دوباره دستانش رو ظریف روی پیانو میکشید با صدای عاشقش من رو صدا کرد.

-ماه غلام رخ زیبای توست****سرو کمر بسته به بالای توست****قند مکرر لب خندان توست ای حبیبم****قند مکرر لب و دندان توست ای عزیزم****خواب است و بیدارش کنید ****مست است و هوشیارش کنید.


romangram.com | @romangram_com