#بد_خون_پارت_127


ـ زیاد توی عمارت نپلک اون تو رو دنبال می‌کنه.

نگار متعجب شد.

ـ اون کیه؟!

ایزابلا لب زد.

ـ ناپلیون، دیشب توی تابوت جاگر خوابیدی؟

نگار چشمانش را چرخاند.

ـ اونجا خیلی سفت و سرد بود.

ـ سارا که به تو چیزی نگفت؟

نگار نفس عمیقی کشید.

ـ نه اون خیلی عاقله.

ایزابلا فقط سرش را تکان داد.

ـ جاگر گفته براتون یک تابوت بزرگتر با چوب گردو درست کنند، مگه قراره برای همیشه کنار هم بخوابید؟

چشمان نگار گرد شد.

ـ نمی‌دونم!

ابروهای ایزابلا بالا رفت.

ـ نمی‌دونی؟!

نگار فقط سرش را تکان دادو پرسید:

ـ‌ اگه بخوام یک خون‌آشام یا یک بد‌خون رو بکشم باید چه کارکنم؟


romangram.com | @romangram_com