#بد_خون_پارت_101
سارا خندید و گفت:
ـ اوه نگار اون فقط داره با تو شوخی میکنه عزیزم.
نگار فقط سرش را تکان داد. همان لحظه مانی عصبی وارد سالن شد و به طرف مادرش آمد.
ـ مامان، جکی من رو بازی نمیده.
سارا پشت دست پسرش را بوسید.
ـ چرا دندونهای نیشت رو بهش نشون نمیدی، اون از تو کوچیکتره.
مانی خیلی تند از آنها دور شد.
ـ من اصلا از همسر جاناتان راضی نیستم، سارا بهتره بهش بگی رفتارش رو اصلاح کنه.
و بعد دندانهای نیشش را بیرون آورد. سارا اخمی کرد.
ـ زمان مناسبی برای بیرون درآوردن دندونهات نیست رزی!
رزالین پوفی کرد و از سر جایش بلند شد.
ـ من میرم خون بیارم تو هم میخوای؟
ـ ترجیح میدم موقع شام بخورم.
سارا نگاهی به نگار انداخت.
ـ از رزالین ناراحت نشو... از وقتی که نیک، همسرش رو میگم به اروپا سفر کرده اون یکم بد خو شده.
ـ سلام خانمها.
با شنیدن صدای امیر به طرفش برگشت؛ ولی سریع درست سر جایش نشست. امیر به زور خودش را کنار نگار جا کرد و توی گوشش گفت:
ـ تو حتما کنار من خوشخبت میشی، این رو بهت قول میدم.
romangram.com | @romangram_com