#بچه_مثبت_پارت_243

"جانم؟ خانمم؟ فقط به متین اجازه می دادم این طوری صدام کنه اما ..."

متین من بی تو می میرم!

- ملیسا؟ الو؟

- سلام.

اون قدر سرد سلام کردم که تن خودم هم از سردیش یخ بست.

- به زندگیم خوش اومدی!

جالبه، به زور وارد زندگیم شده و حالا بهم خوش آمد میگه، لعنت بهت!

- ممنون.

بغض کردم. اولین گلوله ی اشکم روی گونم افتاد.

- قول می دم اومدم ایران واسه ازدواجمون یه جشن مفصل بگیرم. این فقط واسه مطمئن بودنم انجام شد.

- فقط از زندگیم برو بیرون.

خندید، اون قدر بلند که مجبور شدم گوشی رو از گوشم دور کنم. گفت:

- داشتم کم کم شک می کردم خودت باشی، گفتم نکنه مامیم یه دختر حرف گوش کن رو جای تو برام عقد کرده.

حرفی نزدم. ادامه داد:

- سریع وسایلت رو جمع کن و همراه مامانم اینا برو خونه.

- من نمی رم.

-برای یادآوری می گم، یه ساعت پیش بابات بیست میلیارد چک و سفته بهم داد. بین خودمون بمونه، خیلی نترسی.

از حالا داشت تهدیدم می کرد.

- لعنت بهت!

romangram.com | @romangram_com