#بچه_مثبت_پارت_228
وقتی به متین رسیدم بی اختیار زیر لب زمزمه کردم:
- اون که تو دلم جاشه، با عشقی که تو چشماشه
ای کاش مال من باشه.
- چی می گی ملیسا بلا؟
"دلم خونه!"
- هیچی، سلام.
- سلام خانومی. چی کارم داشتی؟
- باید باهات حرف بزنم.
جدی شد.
- چی شده؟
به چشماش نگاه کردم و گفتم:
- چقدر دوستم داری؟
چشمای نازش شیطون شد.
- دوباره بلا شدی؟
- متین؟
- خیلی خب بابا، نمی تونم مقدارش رو بهت بگم، چون عشقم بهت هر لحظه در حال افزایشه.
- متین؟
- جانم؟
romangram.com | @romangram_com