#بچه_مثبت_پارت_226


"بردارم؟ نه، ولش کن. اما ... از چی می ترسم؟ فقط می خوام بدونم حرف حسابش چیه؟"

- الو؟

- بَه، سلام ملیسا خانوم. تو آسمونا دنبالت می گشتم، رو زمین پیدات کردم.

- امرتون؟

- اوه اوه، چه لفظ قلم!

- ببین آقای محترم، من سرم شلوغه، اگه کاری دارین زودتر ...

- بله متوجهم، از خاله جویای حالت شدم که شنیدم بابات ورشکست شده.

- خب؟

- خب به جمالت، خیلی ناراحت شدم، می دونی که، من رو کسایی که دوستشون دارم حساسم.

- خیلی ممنون که به یادمون بودید. سلام برسونید، خداحافظ.

- اُ، اُ، چه سریع! حالا حالاها باهات کار دارم.

ساکت شدم و در حالی که دستم به شدت می لرزید به صدای منحوسش گوش دادم.

- می دونی که ده میلیارد واسم پولی نیست، بدهی بابات رو می دم.

- و در عوضش؟

- اوم، راست می گی، نمیشه که مفت و مجانی تو این دوره به کسی کمک کرد. در عوضش دوتا پیشنهاد واست دارم، یعنی یه جورایی واست حق انتخاب می ذارم.

با استرس در حالی که تموم پوست لبم رو کنده بودم گوشی رو از دست راستم به دست چپم دادم.

- اولیش این که به مدت ده سال واسم کار کنی.

مبهوت گفتم:


romangram.com | @romangram_com