#بچه_مثبت_پارت_180
- مائده دخترخالمه.
- چی می گی؟!
- خالم به خاطر ازدواج با یه آدم معمولی از خونواده ترد میشه، حتی پدربزرگم از ارث محرومش می کنه و مامانم با دیدن بابای مائده، اونم از راه دور تازه یادش میاد این همون شوهرخواهرشه.
- خب، خب، نظرشون چی بود؟
- هیچی وقتی فهمید خواهرش فوت کرده اون قدر گریه کرد و خودش رو زد که از حال رفت.
- الان تکلیف تو و مائده چیه؟
- الان مامان به تنها چیزی که فکر نمی کنه قضیه ازدواجمه. قراره امروز بره خونشون.
- واسه چی؟
- می خواد همه چیز رو به مائده بگه.
- یعنی یه جورایی مشکلی نیست؟
- نمی دونم.
وای خدا تازه حالا که فکرش رو می کنم می بینم مائده ته چهرش مثل کتی خانمه. گوشیم زنگ خورد.
- کوروش مامانته.
کوروش بدون حرف نگاهم کرد.
- سلام کتی خانم.
- ملیسا جون سلام. چطوری؟
- خوبم.
- ملیسا امروز وقت داری؟ اول باید یه سری مسائل رو بهت بگم، بعدم بریم پیش مائده.
romangram.com | @romangram_com