#با_بهار_پارت_73

به زمین چشم دوختم و گفتم : به خدامشکلی نیست این چند وقت که امتحان داشتیم حالا هم که دارم ژاکت علی رو میبافم تا زودتر تمومش کنم بدم عمو جلیل قراره روز بیست و نهم تیر ماه بره فرانسه اینو به آقا محمود بگین مثل اینکه می خوان برای علی نامه ای بدن عمو جلیل ببره.

مریم قبل از زهرا خانم جواب داد : بهتره خودت بهش بگی ؟

من و زهرا خانم به هم نگاه کردیم و من گفتم : چه فرقی می کنه ؟ مریم خودش را جمع و جور کرد و گفت : نه منظورم اینه که حداقل به این بهانه بیای خونه مون تا آقا جون تو رو ببینه .

لبخندی زدم و گفتم : باشه برای دیدن آقاجون میام ولی فعلا شما این پیغام رو برسونین.

روز بعد در مدرسه از دیدن دوستان شاد شدیم و مدتی از هر دری سخن گفتیم . سپس کارنامه مان را گرفتیم مثل همیشه نمرات من درخشان و معدلم بالا بود . در راه بازگشت در فاصله ی مدرسه تا خانه مریم باز هم مرا سئوال پیچ کرد تا بداند علت گوشه گیری و دوری ام از آن ها چیست وقتی متوجه شد از من حرفی در نمیآید گفت : راستش رو بگو از من دلخوری؟

پوزخندی زدم و گفتم : برای چی باید از تودلخور باشم ؟ این چه سوالیه که میکنی ؟ باور کن که هیچ مساله ای نیست .

مریم گفت: دیشب محمود سراغت رو از من میگرفت !

رعشه ای خفیف در تمام بدنم پیچید ولی به روی خودم نیاوردم و با ظاهری خونسرد پرسیدم : سراغ منو ؟!برای چی ؟

romangram.com | @romangram_com