#با_بهار_پارت_65
كاش مي توانستم حداقل تلفني صدايتان را بشنوم ولي بايد صبر كنم و طاقت بياورم. اينجا زمستان سختي را مي گذرانيم كه البته رو به پايان است. چند شب پيش عمو جليل تلفن زد و چند كلمه اي با او حرف زدم. مي گفت اوضاع رو به راه است و شايد در تابستان سفري به فرانسه داشته باشد. اگر عمو آمد ، لطف كن و چند كتابي را كه در آخر نامه نامشان را مي نويسم ، توسط او برايم بفرست. اگر توانستي ، يك جوراب دستباف هم براي زمستان سال بعد بده برايم بياورد. خيلي خوشحال مي شوم. در ضمن ، مژده بدهم كه در كلاس زبان جز سه نفر اول شده ام و اين تخفيفي در شهريه ي ترم بعدم مي دهتد كه عمو خليل را خيلي خوشحال كرد.
هنوز هم درست خيابان هاي شهر پاريس را نمي شناسم. ولي گمان مي كنم از شروع سال تحصيلي جديد بتوانم به دبيرستان بروم و درسم را ادامه بدهم. پيش خودمان بماند ولي من تمام خرج هايي را كه عمو خليل برايم مي كند در يك دفرت يادداشت مي كنم تا روزي به او پس بدهم. همين قدر كه مرا حمايت كرده است تا درس بخوانم سپاسگزارش هستم. يك نامه هم براي حاج نصرت نوشته ام ولي هنوز جوابي دريافت نكرده ام.اتاقي كه عمو در اختيار من قرار داده يك اتاق زيرشيرواني است با سقفي كوتاه كه راه ورودي اش از پشت ساختمان و به طور كامل مستقل است.
تمام وسايلش شامل يك تخت خواب ، يك ميز و صندلي رنگ و رو رفته و يك قفسه ي كوچك است كه به عنوان كتابخانه از آن استفاده مي كنم و يك پتو و بالش و يك حصير كه كف اتاق را مي پوشاند. با اين حال اتاقم را دوست دارم و مي خواهم در اولين فرصت خودم وسايلش را رنگ بزنم ، اما هنوز پولي در دست ندارم تا با خريدن وسايل آن را تزيين كنم.
به هر حال باز هم قشنگ است. به خصوص از پنجره ي كوچكي كه دارد ، چشم انداز زيبا و بي نظيزي پيش رويم گشوده مي شود كه يكدست ### است.
اميدوارم روزي به اينجا بيايي و باهم در همين اتاق كوچك و تنگ بنشينيم و دردل كنيم. اگر توانستي از خاله افسر برايم بنويس تا بدانم در چه وضعي است. به احمد و محمود و مريم بگو خيلي دلم برايشان تنگ شده و منتظر روزي هستم كه ديدار ها تازه شود.
ماري و مريم در اينجا كمك زيادي در يادگيري زبان به من مي كنند. براي آمد و رفت اگر هوا خوب باشد ، گاهي از دوچرخه ي ماري استفاده مي كنم ولي اين كار در فصل زمستان چندان معمول نيست. قصد دارم با اولين پولي كه به دست آوردم ، براي خودم يك دوچرخه بخرم. عمو مي گويد وقتي زبانم پيشرفت بيشتري كرد ، برايم كاري نيمه وقت دست و پا مي كند . و من هميشه به ياد حاج نصرت و صفاي او مي افتم.
به خانم و آقاي تشكري سلام برسان و بگو از اينجا دست هر دوي آن ها را مي بوسم.
مواظب خودت و مادربزرك باش!
romangram.com | @romangram_com