#با_بهار_پارت_139
پرسید : که چی ؟
گفتم: اونم میگفت چشمام مثل دریاست دریایی که پر از رازه ولی ... چشمای من که آبی نیست .
با خنده گفت : چشمای توعسلیه . عسلی روشن خوب زیور دیگه چی می گفت ؟
گفتم : میگفت اگه میتونست چشمای منو قرض می گرفت و با خودش میبرد و انقدر توش نگاه میکرد تا بفهمه رازش چیه ؟
گفت : پس یه رقیب پیداکردم ولی من این اجازه رو بهش نمیدم . خندیدم و او ادامه داد زیور حرف دیگه ای هم زد ؟
در حالی که بادست هایم بازی میکردم گفتم : اون به من یه حرفی زد ولی نخواست بدونه که درسته یا نه یعنی درواقع با اطمینان این حرف رو زد نه اینکه بخواد سوال کنه .
محمود پرسید : چه حرفی ؟ اون چی گفت ؟
زیر لب گفتم : اون بهم گفت که من عاشقم .
romangram.com | @romangram_com