#با_بهار_پارت_122


گفت : حرف بزن بهار فقط چی ؟

گفتم : نمی دونم به مادربزرگ چی بگم ؟

گفت : مطمئنم که خودت یه فکری براش میکنی ؟ حالا بگو ببینم اندازه ات بود ؟

گفتم : هنوز نپوشیدمش .

گفت : می دونم که اندازه ته .

لحظاتی هر دو ساکت بودیم . بعد او گفت : بهار ترتیبی بده یه جا ببینمت تنهایی بدون مریم .

گفتم : نمیشه .


romangram.com | @romangram_com