#با_بهار_پارت_105

پرسید : عموت کی بر می گرده ؟

گفتم : برنامه ش سه هفته ای بود ولی اگه تغییرش بده نمی دونم .

مایعی روی دستم ریخته شد . محمود گفت : بهتره نگاه نکنی . راستی اون شب زیور بهت چی می گفت ؟

گفتم : چیز خاصی نگفت : حرفی که اون زد هر کسی ...

از درد جیغی کشیدم و دندان هایم را روی هم فشردم . محمود دست دیگرم را دردست گرفت و فشرد .

چانه ام میلرزید . دندان هایم را روی لبم می فشردم و اشک می ریختم انگشت شستم سه بخیه خورد وقتی پانسمان دستم تمام شد چشم های را باز کردم محمود همچنان دست راستم را میان پنجه اش می فشرد . زمانی که از آنجا خارج شدیم در حالی کهدر خروجی را برایم باز میکرد . گفتم : شما دروغ گفتین بی حسی در کار نبود .

خنده ای کرد و گفت : دروغ مصلحتی بود به پام ننویس .

به خانه که رسیدیم دیروقت بود جلوی در پیاده شدیم و محمود اتومبیل را داخل حیاطشان برد خیال کردم که او رفته است و ما هم با خانه رفتیم ولی هنوز پشت در بودیم که زنگ در را زد مریم گفت : مثل اینکه بازم باید بریم غذا رو گرم کنم .

romangram.com | @romangram_com