#آوای_عشق_پارت_195




************************





21سال بعــد





- دینگ ... دانگ ... دینگ ... دانگ ...

ورجه ورجه کنان از اتاق بیرون پرید ... پدر و مادر روی مبل کنار هم نشسته بودند و با لبخند چای میخورد ... به سمت اف اف رفت ... با دیدن تصویر به سمت جلو خم شد و قهقهه زد ... پدر و مادرش با تعجب نگاهش میکردند ... بالاخره پدرش زبان باز کرد ...

- کی بود بابا جون؟؟ ...

دختر همانجور که میخندید جواب داد ...

- بابایی بازم پسر دایی آوشه ... اوف چقدر هوله این پسر ... حتما باز کلید نداره پدر مادرشم که هیچوقت خدا خونه نیستن ...

ناگهان فکری به سر دختر رسید ... دوید داخل اتاقش و موبایلش را اورد ... ضبط صوتش را فعال کرد و ایفون رو برداشت ...

- چطوری جناب اقای نیما خان؟میبینم بازم پشت در موندی ...

نیما با حرص از ایفون نگاهش کرد..

- لاله درو باز کن ... خودتم خوب میدونی فعلا جز شما و ما کسی تو این اپارتمان نیست ... پس باز کن درو تا اون روی سگیمو ندیدی ...

لاله ریز ریز خندید..


romangram.com | @romangram_com