#آوای_عشق_پارت_120

اونقدر زدم و جیغ زدم که تقریبا از حال رفتم و توی اون اشفته بازار ذهنم به خواب رفتم ...





*******************

سیـاوش





بعد از دوهفته دور بودن ازش دلم طاقت نیورد..دیگه نتونستم صبر کنم ... وقتی یاد التماس توی صداش وقتی که زنگ زده بودم تا اطلاع بدم که سالمم و نگرانم نباشم میافتم دلم اتیش میگرفت ... چقدر دوست داشتم اون موقع برم..حتی چند بار تا سر کوچه رفتم و باز منصرف شدم..میدونستم اینا لازمه هم برای من هم اوا ولی واقعا تحملش خارج از کنترل من بود.دوری از اوا مثل دور بودن ماهی از اب بود ... بالاخره موبایلم رو بعد از دو هفته روشن کردم ... میدونستم اوا الان مدرسست و خونه نیست ... با کمی مکث شماره خونه عمو رو گرفتم و منتظر شدم ... صدای خاله شبنم اروم پیچید تو گوشم..

- بله بفرمایید؟!

نمیدونستم چی بگم..صدام رو صاف کردم تا از لرزشش کمتر بشه..

- سلام ...

سکوت ... هیچ صدایی نمیاومد..بعد از چند دقیقه صدای عمو اومد..

- چی شده شبنم؟کی پشت خطه؟..تو چرا خشکت زده عزیزم؟..حالت خوبه؟..

خاله با صدای لرزونی که بغض توش کاملا معلوم بود نالید..

- سـ ... سیاوش..سیاوشه ارسلان..

به چند ثانیه نکشید که صدای نگران و عصبی عمو تو گوشی پیچید..

- الو؟..سیاوش؟؟ ...

اروم طوری که خیلی اعصابش تحریک نشه جواب دادم ...

romangram.com | @romangram_com