#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_217


-دوست دارم عزیزم.

***

سوشا

صدای گوشیم داشت رو اعصابم رژه می رفت. با بی حوصلگی از پشت میز کارم بلند شدم و به سمت گوشیم که روی میز شیشه ی وسط اتاق کنار مبل ها بود رفتم. اسم نگار روی گوشی بهم چشمک می زد. خودکار توی دستم رو پرت کردم روی میز و گوشی رو برداشتم.

-کثافت باز تو، باز تو نگار لعنتی من از دستت چیکار کنم؟ زندگیم رو به لجن کشیدی. می دونم همه این مسخره بازی ها زیر سر توء.

آروم خندید و گفت: هیس عزیزم؛ یه کم ترمز بگیر و نفس بکش. بنظر من به جای این داد و بیداد ها یه سر به خونه بزن.

ترسیدم با داد گفتم: چی، یعنی چی؟

آروم و ریلکس گفت: خب من خونتونم. راستی تنهام نیستم با یه سری از دوستان و این که نمی دونم چرا خانومت این قدر ترسیده!

داد زدم: نگار دستت به هانا بخوره تک تک انگشتات رو می شکنم می کشمت خدا شاهده.

گوشی رو از گوشم دور کردم. لعنتی قطع کرده بود. با عجله از اتاق کارم خارج شدم و از راهرو گذشتم هر چقدر هم که منشی صدام کرد جوابش رو ندادم. با عجله و دو از پله ها پایین رفتم. سوئیچ ماشین توی شلوار پارچه ی طوسیم بود. ماشین رو روشن کردم و با سرعت نور به سمت خونه حرکت کردم. تموم تن و جونم رو ترس گرفته بود.

-خدا نگار یه روانیه خودت مواظب هانا باش.


romangram.com | @romangram_com