#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_202

با هول و عجله شلوار جین آبی رنگ م رو که روی رون پا و زانوم کمی پاره بود رو پوشیدم. مانتوی مشکی ساده‌ و کوتاهم رو از کمد بیرون آوردم و تنم کردم. شونه ام رو برداشتم و موهام رو شونه کردم. در اتاق باز شد و سوشا وارد اتاق شد. تکیه اش رو به کمد داد و به من نگاه کرد. راستش یکم ترسیدم. حتما الان داد می زنه که چرا این لباس ها رو پوشیدم. چیزی نگفت و در کمد سمت خودش رو باز کرد و یه تیشرت مشکی و جین آبی که مثل من پاره بود رو در آورد. وای خدا باورم نمی شه یعنی می خواد با من ست کنه؟

لباس ها رو پوشید و کت چرم کوتاهش رو هم پوشید. به من نگاه کرد.

-یه ساعته تو اتاق اومدی هنوز آماده نشدی؟

با هول سرم رو تکون دادم.

-الان آماده می شم.

شالم رو همین طور روی موهام که آزادانه دورم ریخته بودم، گذاشتم و خط چشم باریکی برای چشم هام کشیدم و رژ صورتی رو هم به لب هام زدم. سوشا در اتاق رو باز کرد و توی چهارچوب در سرش رو به سمتم چرخوند و گفت: کت چرم مثل من داری؟

آروم سرم رو به معنی آره تکون دادم. پوفی کشید و گفت: باشه اون رو هم بپوش

و از اتاق خارج شد. نیشم باز شد.

-وای وای می خواد ست کنیم؛ این سوشا امروز یه چیزیش شده بخدا.

یکم ریمل به مژه هام زدم و کت چرمم رو از کمد بیرون آوردم و پوشیدم و جلوی آینه توی تنم مرتبش کردم. از اتاق خارج شدم. سوشا کنار در ایستاده بود و سرش توی گوشیش بود وقتی از پله ها پایین رفتم صدای پام رو شنید و سرش رو بلند کرد. کفش ال استار مشکیش رو پوشید و به ال استار های مشکی من روی جا کفشی اشاره کرد: اینا رو بپوش.

از در خارج شد.

با دو به سمت کفش ها رفتم و پوشیدم. کلی بخاطر ست لباس هامون ذوق کرده بودم و داشتم پس می افتادم. سوشا روی پله های حیاط ایستاد بود منم کنارش ایستادم. نگاهم کرد و گفت: نظرت چیه توی این هوای بارونی قدم بزنیم؟ راستش من حوصله ی رانندگی ندارم.

romangram.com | @romangram_com