#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_199
پوفی کشیدم و از جام بلند شدم. صدام کرد، به سمتش برگشتم.
-باهاش خوب باش سوشا؛ همه مثل هم نیستند. نگار بد کرد و من حس شک و تنفرت رو درک می کنم ولی هانا حقش این نیست. تو باید از نگار انتقام بگیری.
پلک هام رو به معنی تایید روی هم گذاشتم.
-مرسی.
یه لگد دیگه به پام کوبید.
-حالا برو گمشو.
با حرص ازش دور شدم.
-وحشی.
از اتاق کارم بیرون اومد و رو به منشی گفتم: من کار دارم می رم قرار ها و کلا همه چی رو کنسل کن
و بدون منتظر جواب موندن از کنارش گذشتم و از شرکت خارج شدم.
حق با اشکان بود. حق هانا این نبود انتقام باید از نگار گرفته می شد. به هانا زیاد رو نمی دم تا مثل نگار بعد ها پشیمون شم ولی باهاش خوب رفتار می کنم مثل یه پسر خوب.
romangram.com | @romangram_com