#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_197
اشکان پوفی کشید و گفت: چه فکرهایی؟
داد زدم: بابا من حس می کنم اگه یکم به دخترا و زنا رو بدی بیچارهت می کنند. گند می زنن به همه چی، و بعد ولت می کنند تا بمیری.
اشکان از روی مبل بلند شد و به سمتم اومد. کف دست هاش رو روی میز کارم گذاشت و سرش رو نزدیک آورد و به چشم هام زل زد.
-چرا این فکر ها رو می کنی؟ این فکر ها رو کسی می کنه که خیانت دیده باشه، دلش شکسته باشه ولی تو چی؟
یکی کوبیدم رو میز و با صدای بلند گفتم: من خیانت دیدم، منم شکستم اشکان، منم...
یهو دستش رو گذاشت روی دهنم و با بهت و ناباوری نگاهم کرد.
-یا خدا تو عاشق شدی؟ تو اصلا می دونی احساس چیه، تو می دونی دل کجاست اصلا، می دونی عشق چیه؟ یا خدا باورم نمی شه، به حق چیز های نشنیده و ندیده!
یکی روی دستش کوبیدم که دستش رو از روی دهنم برداشت.
-بی شعور چرا وسط احساسات من می پری؟
خودش رو روی مبل پرت کرد.
-واقعا باورم نمی شه. حالا ادامه بده.
romangram.com | @romangram_com