#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_177
جلوی یه آرایشگاه بزرگ پارک کرد و روش رو به سمت من کرد.
-خب برو با آرایشگاه حرف بزن و ببین برای دو روز دیگه برات وقت می زاره.
نگاهش کردم.
-تو نمیایی؟
قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و گفت: خدایی خیلی دوست دارم بیام و اون دختر و زن های خوشکل توی آرایشگاه رو ببینم ولی نمی شه می دونی که!
با کیف مشکیم یکی توی سرش زدم و از ماشین پیاده شدم و با حرص و محکم در رو بستم. از پنجره سمت خودش صدام کرد ولی توجهی نکردم و به سمت آرایشگاه رفتم. شیشه ی آرایشگاه نبین بود و من از در داخل شدم. کنار در دختری ریزه می زه و ساده ای پشت میز که کامپیوتر و یه تلفن روش بود نشسته بود. من رو که دید از جاش بلند شد و با لبخند دستش رو به سمتم آورد.
-سلام خوش اومدید.
با لبخند دستش رو فشردم.
-ممنونم. ببخشید من اومدم برای روز عروسیم نوبت بگیرم.
به سمت مبل قهوه ای رنگی اشاره کرد.
-بفرمایید بشینید من الان خانم آرایشگر رو صدا می کنم. به سمت دری که به اتاق دیگه متصل می شد رفت و داخل شد. چشم چرخوندم و به راهرو کوچیک و مربعی شکلی که فقط جای سه تا مبل و یه میز شیشه ای بود نگاه کردم. این جا فقط برای نوبت گرفتن بود. روی دیواره های سفید و آبی رنگش کلی عکس عروس و دخترهای خوشکل بود. در اتاق باز شد و یه زن با قد بلند و یه کوچولو تپل همراه همون دختر ریز می زه بیرون اومدند.خانم آرایشگر به سمتم اومد.
romangram.com | @romangram_com