#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_176
با تعجب به در نگاه کردم. این از کجا فهمید؟ در رو باز کردم که سوشا پشت در نبود. رفته بود. دوباره وارد دستشویی شدم و دست و صورتم رو شستم.صدای زنگ رو که شنیدم از روی مبل بلند شدم و با صدای بلندی گفتم: من رفتم خداحافظ مامان.
مامان توی اتاقش بود و جوابم رو نداد. شونه ای بالا انداختم و کفش های آل استار مشکیم رو پوشیدم و از خونه بیرون زدم. ماشین سوشا جلوی در پارک شده بود؛ سوار شدم.
-سلام.
نگاهم کرد و گفت: بَه سلام هانا خانم خوبی؟
لبخند زدم و به چشم های خوش حال و لب های خندونش نگاه کردم.
-مرسی خوبم.
ابرویی بالا انداخت و گفت: با یه پسر خوشکل و خوشتیپ می ری بیرون بایدم خوب باشی.
با حرص یکی به بازوش زدم.
-خودشیفته.
خندید و چیزی نگفت. از خیابون های شلوغ می گذشتیم که روم رو به سمت سوشا کرد و گفتم: کجا داری من رو می بری؟
. -تو چقدر ترسویی دختر؟ می خوام یه آرایشگاه خوب ببرمت تا نوبت بگیریم.
سری تکون دادم و از پنجره به بیرون خیره شدم. این امروز چقدر شیطون و خوش اخلاق شده بود!
romangram.com | @romangram_com