#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_164
انگشتم رو توی دستش گرفت.
-خب من اون روز گفتم عوض می شم.
پوزخندی زدم.
-اره سرت رو تکون دادی.
سرش رو نزدیک آورد.
-امیدوارم باش چون من پیش میاد که در جواب کسی حتی سرم رو تکون نمی دم.
روم رو به سمت گلدون های کنار استخر که از گل های بنفشه های آفریقایی با رنگ های مختلف پر شده بودند کردم.
-یه جواب درست حسابی به من بده که حداقل مطمئن بشم و امیدوار باشم.
دستش رو زیر چونهم گذاشت و صورتم رو به سمت خودش برگردوند.
-من قول نمی دم ولی سعیم رو می کنم.
خندید و گفت: هانا اگه همدیگه رو درک کنیم مطمئن باش می تونیم خوشبخت شیم. من نمی گم یهو عوض می شم ولی سعیم رو می کنم. این رو هم بدون که طول می کشه من یه روزه نمی تونم عوض شم.
سرش رو نزدیک تر آورد.بوی ادکلنی که براش خریده بودم بینیم رو پر کرد.
romangram.com | @romangram_com