#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_163


نگاهم کرد و پا تند کرد. تیشرت سفیدش واقعا بهش می اومد کلا رنگ سفید بهش می اومد. کنارم ایستاد و دستش رو داخل جیب شلوار کتان مشکیش کرد و با لحن لوسی گفت: وای هانی چیه چرا این قدر صدام می کنی؟

چینی به پیشونیم دادم و گفتم: بیا بشین حرف بزنیم.

روی صندلی کنارم نشست و دستش رو روی پشتی صندلی گذاشت. شونه‌م به سینه‌ش چسپیده بود.

-سوشا باید در مورد یه سری مسائل حرف بزنیم.

موهام رو که از جلوی مقنعه بیرون اومده بود کنار زد و گفت: باشه.

به چشم هاش نگاه کردم.

-ببین سوشا دیروز بابام اومده بود شرکتت و خب پرس و جو کرده بود درباره ی تو اصلا چیز خوبی نشنیده بود.

با انگشت اشاره‌ش آروم روی گونه‌م کشید.

-خب؟

با حرص انگشت اشاره ام رو توی سینه اش فرو کردم.

-خب اون میگه اگه پسره قراره عوض شه که می تونیم جواب مثبت بدیم و اگر هم نه که‌...


romangram.com | @romangram_com