#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_115


«پسره ی کثافت»

وارد اتاق شدم و مانتو و شالم رو پوشیدم و به علیرضا پیام دادم که بیاد دنبالم. از پله ها پایین رفتم و با عجله از سالن خارج شدم تا سوشا من رو نبینه. به سمت یکی از پیش خدمت ها رفتم.

-خانم؟

به سمتم برگشت.

-جانم؟

لبخند نصف نیمه‌ی زدم.

-ببخشید این کادوی من رو به آقای راهی بدید من باید برم یکم عجله دارم.

کمی نگاهم کرد فکر کنم بغض توی صدام بود که باعث شد بپرسه.

-حالت خوبه خانم؟

سرم رو تکون دادم.

-بله من خوبم مرسی. بگید از طرف هانا بود. با اجازه.


romangram.com | @romangram_com