#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_195
_ واسه چی منو دزدیدی؟ ولم کن من برم آسا تا الان نگرانم شده .
_ نگران نباش آسا جونت هم توی راهه تا پنج دقیقه ی دیگه میرسه .
بانفرت سرم رو انداختم پایین و منتطر رسیدن آسا شدم .
چند دقیقه نگذشته بود که صدای فریاد زدن آسا به گوشم رسید. درحالی که اسمم رو صدا میزد وبه طرف ما داشت می اومد .
جیغ کشیدم وگفتم :
_ آسا من اینجام بیا اینجا
آسا با حالت دو خودشو رسوند بهمون وتا خواست کنار من بیاد کیارش جلوش رو گرفت .
_ کجا کجا؟وایسا اونور که حالا حالا ها باهم کار داریم .
آسا با عصبانیت کنار وایساد وگفت :
_ کثافط ولش کن بره با اون چکار داری؟
کیارش خنده ای کرد وگفت :
-No,No,No دیگه اومدی ونسازی ها، از بین این دوتا دختر فقط یکی میتونه زنده بمونه واون یکی شام امشب سگای من میشه .
آسا که تا بحال متوجه نازنین نشده بود بهش نگاهی کرد وبانگرانی حالش را پرسید .
دروغ گفتم اگه بگم اون لحظه حسادت کل دنیا توی وجودم جمع شد اما بروی خودم نیاوردم .
کیارش اصلحه رو به سمت منو ونازنین گرفت وگفت خب خب دیگه وقتشه از بین این دوتا خانوم خوشکلا فقط یکی شون زنده بمونه
، اما اینکه کدوم بستگی به انتخاب آسا خان داره .
آسا با چشم های گرد شده پرسید :
- منظورت چیه؟
romangram.com | @romangram_com