#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_168
چهره اش رو در هم کرد و با اکراه از اتاق بیرون رفت .
سریع به سمت تخت رفتم و حوله رو از تن نورلانا در اوردم .
سرمش رو که تموم شده بود باز کردم و آروم آنژیوکت رو از رگ دستش خارج کردم .
نورلانا ناله ای کرد و دوباره به خواب رفت .
سعی کردم موقع پوشیدن لباس ها نگاه خیره ام رو از بدن بلوری و بدون نقصش بگیرم اما نمی شد ...
اب دهنم روقورت دادم سعی کردم ذهنم روازبدن نانی منصرف کنم،امانمیشد غرایز مردانم فعال شده بود بود ونمیتونستم خودم روکنترل کنم .
برای منی که سال هاازجنس مونث دوربودم خیلی سخت بودبدن عریان دختری مقابلم باشه وبتونم به راحتی ازکنارش ردبشم .
ته قلبم نورولارودوست داشتم .
میخواستم اینده ام روبانورلابسازم .
برام مهم نیست پدرش میخواد چه واکنشی نشون بده ...
من باتمام وجودنورلارومیخواستم .
ضربه ای که نازنین بهم زد خیلی سخت بود ولی من اعتقاد داشتم بخاطر یه کوزه شکسته ادم که دست از آب خوردن برنمیداره .
توی بازی که نازنین راه انداخت بازنده من نبودم بلکه خودش بود .
شایدقبل ازاین اتفاقات فکرمیکردم هیچ زنی نمیتونه جای نازنین روبرام پرکنه، امامیبینم خیلیا هستن که بهترازنازنین هستند و میتونن ارامش زندگیم روبهم برگردونند .
دستم رونوازش وار روی بدن نورلانا حرکت دادم .
این دخترمال من بود .
من صاحبش بودم .
روحش مال من بود ؛امروزجسمش هم توسط من فتح شد .
romangram.com | @romangram_com