#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_156

با اخم ازش پرسیدم :

- آدرس مقصددو بده بدونم لاقل از کدوم خیابون برم .

- مطب دکتر نجات دوست

ابروهام پرید بالا و با تعجب به سمتش برگشتم .

- چرا میریم دکتر؟ !

- میریم قرص بده مانع حاملگی من بشه آخه نه اینکه بوسم کردی امروز مبترسم ازت حامله شم !

- مسخره

- خب دختر عاقل دکتر برای چی میرن نمیبینی هردوتامون از صبح دست مال ب دست هی داریم بینیمونو بالا میکشیم ؟ !

- من نیازی به دکتر ندارم .

- منم بخاطر تو نمیبرمت ، چون پول داری گفتم بیای هزینه ویزیت منو بدی .

- آسا خیلی ...

- جرعت داری بقیش رو بگو تا خونه باهات تصویه کنم .

مشتم رو کوبیدم روی فرمون و به سمت مطبی که گفته بود حرکت کردم .

بعد از معاینه دکتر و نوشتن کلی قرص و آمپول از مطب بیرون زدیم و برای نهار خودمون رو به خونه رسوندیم .

بخاطر تیپ مشابه من و آسا همه فکر میکردن ما زن وشوهر هستیم چرا که اون هم تیشرت لیمویی با شلوار کتان سیاه به تن کرده بود .

از اینکه لباس هامون باهم ست بود خیلی ذوق کرده بودم ولی بغض حرف های آسا روی گلوم سنگینی میکرد .

بعد از عوض کردن لباس هام به سالن رفتم که سرو صداهایی از آشپزخونه شنیدم .

نگاهی به آشپزخونه انداختم که دیدم آسا درحال خورد کردن مواد سوپ هست .


romangram.com | @romangram_com