#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_155
با تعجب ابرویی بالا انداخت و به سمتم چرخید .
دستش رو پشت کمرم حلقه کرد و آروم لب هایش رو روی لب هام گذاشت .
کاملا مسخ شده بودم و نمیدونستم واکنشی نشون بدم .
آسا با ولع لب هام رو به بازی گرفته بود اما من همچنان بی حرکت ایستاده بودم .
آروم ازم جدا شد. و با ولع زبونش رو روی لب هاش کشید .
با شیطنت نگاهی بهم انداخت و گفت :
- حالا دیدی اگه بخوای منو بخوری چی میشه؟ !
حس و حالم دست خودم نبود انگار که روی ابر ها بودم . نمیدونستم از نازنین بابت این آسای جدید ممنون باشم یا اینکه متنفر بشم .
آسا یک شبه خیلی تغیر کرده بود .
هرچی که بود این تغیر به نفع من بود و بهم چراغ سبز رو نشون میداد .
باز هم میخواستم من فراتر از حس داغی لب های آسا رو میخواستم .
اینبار بی هوا من خودم رو به آغوش آسا پرت کردم و بوسه ای به گردنش زدم .
خودش رو ازم جدا کرد و با پوزخند گفت :
- هه حتما اونم با یه بوس مثل تو خر شده و پاکیشو زیر سوال برده،همه ی دخترا عین همید .
با بغض نگاهش کردم ، حتی وقتی تو آغوش منم هست باز به نازنین فکر میکنه .
لب هام لرزید اما بغضم رو قورت دادم و از خونه بیرون زدم .
پشت فرمون نشستم که آسا هم از خونه خارج شد و روی صندلی کنار جلو جای گرفت .
به توجه بهش دستم رو روی دنده گذاشتم و با فشار دادن گاز جیغ لاستیک ها بلند شد .
romangram.com | @romangram_com