#آسانسور_پارت_412
بهزاد با چهره اي اخمالو رو به محسني :
اگه ايه ياس كسي نخونه... بعدش لابد يه كاري مي كنيم
محسني با متلك- جناب مهندس ما ايه ياس نمي خونيم ..شما مرحمت كنيد و تلاش بي نتيجه اتونو انجام بديد
بهزاد به طرفم برگشت و بهم خيره شد
وقتي شور و شوقي از جانب من نديد ...
دوباره به طرف دريچه رفت ..
و محكم به درش كوبيد ....
كه با ضريه چهارم ..در كمي جابه جاشد..
احساس كردم خيلي خوشحال شد ...
پريد پايين و رفت وسط
و سر جاش..به طوري كه به سمت بالا مي پريد ... چند بار به در ضربه زد ...
كه در.... با اخرين ضربه اش حسابي رفت كنار ...
با يه جهش دستاشو به لبه هاي دريچه گير داد و سعي كرد بره بالا ...
تا نيمه خودشو كشيد بالا ...و با يه تلاش ديگه كل بدنشو كشيد بالا
محسني از جاش با پايي كه مي لنگيد پا شد ور فت به زير دريچه
محسني - اميديم هست ؟
بهزاد- فكر كنم بين دو طبقه گير افتاديم ..كمي بالا تر يه دره
romangram.com | @romangram_com