#آسانسور_پارت_404
بهزاد- فكر كنم شما دوتا تازه خوشتون امده كه گير افتاديم
- .خوب چيكار كنيم ...داد كه زديم ..خودمونم كه به درو ديوار كوبيديم .نه ببخشيد ..اون مارو كوبيد
اما نتيجه نداد كه ..نداد .
بهزاد- منا الان وقته شوخيه ؟
محسني كه با كلمه منا روم... حساس شده بود... زودي بهم نگاه كرد ...
و من زود سرمو مثل مجرما انداختم پايين ...
بهزاد- فكر مي كنيد طبقه چندم باشيم ...؟
- اخرين بار كه من سر از زير زمين... يعني همون سرد خونه در اوردم ..
بهزاد خيلي عصبي بود...
..محسني دستي به مچ پاش كشيد ...
تكيه امو از ديوارك جدا كردم و به طرفش خم شدم ...
و به مچ پاش نگاه كردم ...
- فكر كنم واقعا در رفته ...
به چشام خيره شد..
محسني - مي توني جاش بندازي؟
زودي برگشتم به عقب
و با ترس:
romangram.com | @romangram_com