#آسانسور_پارت_402
اين اسانسور قاط زده.
.شماره ها به سرعت زياد و كم مي شدن ...ولي اسانسور حركت نمي كرد كه يهو به حركت افتاد ...البته به سمت بالا ....
همينطور كه بالا مي رفت.. يهو شروع كرد به لرزيدن ..من كه افتادم رو زمين ..
....وباز با سرعت رفت به سمت پايين كه بدتر از قبل ايستاد و هر سه تايي ...محكم به درو ديوار خورديم
دستم به شدت درد گرفته بود ...بهزاد از روي زمين بلند شد.... ولي انگاري محسني دچار مشكل شده بود ....
سعي كرد پاشه ...ولي نشد
بهش نزديك شدم..
- چي شده ؟
محسني - فكر كنم مچ پام در رفته
زودي به بهزاد نگاه كردم
كلافه بود
- اصلا نمي تو ني ...خودتو تكون بدي ...؟
سعي كرد نشسته خودشو به ديوار اتاقك برسونه ....
بهزاد- يعني هيچ كس نيست كه به دادمون برسه؟
محسني كه بر اثر درد پاش ...چشماشو كمي تنگ كرده بود
محسني - - اگه بود كه تا حالا رسيده بود ....
romangram.com | @romangram_com