#آسانسور_پارت_367



محسني – حيف...حيف كه حريف زمين گير شده به درد مبارزه نمي خوره.... دشمن جان..

نگران نباش همه جات سالمه ..

فقط اگه اون زبونتو مي تونستم يه كاريش كنم ..همه چي ديگه حل بود ..

با خيال راحت چشمامو بستم و گفتم

- به خدا كه از عزرائيلم بدتري ...

ديگه نتونست خنده اشو نگه داره ..و كمي بلند خنديد...

يكي از پرستارا ...كه از رفتار صميمي محسني نسبت به من ... كمي شاكي شده بود ...

با نگاه معني داري از كنارمون رد شد..

كه محسني :

خانم كاشف؟

برگشت

خانوم كاشف- بله دكتر

محسني .با اشاره به من :

حواستون بهش باشه ..مي خوام هر نيم ساعت يكبار وضعيتشو چك كنيد ...

دختر كه جز حرص خوردن نمي تونست كار ديگه اي بكنه ...

بله دكتر ... حتما ..

.و در حالي كه محسني به زور خنده اشو نگه مي داشت به طرفم چرخيد

romangram.com | @romangram_com