#آسانسور_پارت_338
با صداي نسبتا بلندي
- من حواسم هست اگه شما لطف كني و پاتو از زندگي من بكشي بيرون
محسني - انقدر لجباز نباش دختر
-از نصيحتات و حمايتتات خوشم نمياد...........مخصوصا از حمايت و نصيحتاي يه مرد زن دار
و با اين حرف پياده شدم
حتي بر نگشتم تا تاثير كلاممو ببينم...
دو قدم دور نشده بودم كه يه ماشين جلوي پام يهو ترمز كرد ...
سرمو زودي اوردم بالا
فرزاد م*س*تقيم بهم خيره شد و نگاهي به محسني انداخت
خواستم بهش لبخند بزنم كه نگاش رنگ عصبانيت گرفت
از ماشين پياده شد..
فرزاد- نه تنها تنها مي خواستم بيام..تنها امدنت اين بود ...؟
-من ...
فرزاد- واقعا كه ...
و با ناراحتي در ماشينشو بست و به طرف ساختمون رفت
زودي با عصبانيت به طرف محسني چرخيدم كه داشت بهم نزديك مي شد
...
romangram.com | @romangram_com