#آسانسور_پارت_307

مقابلش ايستادم و دستي به يقه مانتوش كشيدم ..

- در ضمن تو كاري كه به تو مربوط نميشه دخالت نكن ...اوكي؟

معلوم بود از حرفم ناراحت شده...

- من شايد دير كنم نگران نشي ...

گونه اشو ب*و*س كردم و به طرف در رفت

مرواريد با متلك- بپا ....بارون خوشگليتو از بين نبره ...

مرواريد- نگران نباش دخي جون.. از وسايل ارايشي ضد اب و ضد حسد استفاده كردم ....

سرشو برام تكونو داد..و به طرف اتاقش رفتم



فصل چهل و يكم:





با ماشينم به ادرسي كه داده بود رفتم

وقتي رسيدم از داخل ماشين به نماي بيروني رستوران نگاهي انداختم

و سوتي كشيدم ..

- .واي ددم ..اينجا ديگه كجاست ..خوب شد به خودم رسيدما....

اينه ماشينو به طرف خودم گرفتم و صورتمو به حركت در اوردم تا مشكلي نداشته باشم ..

.كه حركت صورتم متوقف شد روي چشمام...

romangram.com | @romangram_com