#آسانسور_پارت_305
دستاشو گرفتو و شروع كرديم به چرخيدن ....مرواريد ديگه مي خنديد و بدتر از اون بلند مي خوندم و سرمو تكون مي دادم و مي خنديدم
دارم میرم به دیدنش امروز بناس ببینمش
دل شده تنگ اون چشاش چند روزه که ندیدمش
چند روزه که ندیدمش
دارم میرم به دیدنش امروز بناس ببینمش
دارم میرم به دیدنش امروز بناس ببینمش
دارم میرم به دیدنش
دارم میرم به دیدنش
دارم میرم به دیدنش
دارم میرم به دیدنش
مرواريد- شيطون داري به ديدن كي مي ري...كه زدي رو دست شراره ....
با خنده به طرف اينه رفتم و يه دور ديگه اهنگو گذاشتم ...امد و پشت سرم وايستاد ...
مرواريد- پس چرا بيمارستان نيومدي ؟
- نظرت در مورد تيپم چيه؟
كمي رفت عقب و از سر تا پامو نگاهي انداخت..
مرواريد- بپا تو خيابون ندوزدنت .........حالا طرف سرش به تنش مي ارزه كه انقدر خودتو داري خفه مي كني ...؟
romangram.com | @romangram_com