#آسانسور_پارت_274


صبا- درد صبا ...چه مرگته؟

-كيفو وسايلمو مي ياري پايين؟

صبا- پاشو بيا بالا

-نه من ديگه پامو نمي ذارم تو اين بيمارستان

صبا- ميگم هر جايي كه هستي پاشو بيا

-خواهش مي كنم وسايلمو بيار..دارم از سرما يخ مي زنم ....

صبا- كجايي؟

بهش ادرس دادم...

بازوهامو با دستام گرفته بودم و با قطره اشكي كه بي صدا از گوشه چشمم مي ريخت به نقطه مقابلم خيره شدم ...

....

بعد از پنج دقيقه ..صداي قدمهاشو شنيدم

صبا- ديونه اي بخدا..ببين كجا امده .

.سرمو اوردم بالا ...صبا بهم نزديك شد

-تو از كجا فهميدي ....؟

صبا- والا با اون اژيري كه اون زن راه انداخته بود كل بيمارستان با خبر شد ...

اب دهنمو قورت دادم ..قطره اشك ديگه اي از گوشه چشمم جاري شد كه با نوك انگشتام از روي صورتمو پاك كردم

صبا-مگه باهاش تموم نكرده بودي؟


romangram.com | @romangram_com