#آسانسور_پارت_214
مرد- خانوم
مرد- خانوم
-هان يعني بله..... شما چيزي گفتيد؟
اخم نازي كرد..
-اهان ايشون امروز بيمارستان نميان
چندتا از پرستارا از كنار ما رد شدن..اونا هم رفتن تو كف تازه وارد ..و وقتي از ما دور شدن دم گوشي شروع كردن به پچ پچ كردن...و هي بر مي گشتنو به ما نگاه مي كردن
.
يعني اسمش چي بود ....
كه يه دفعه صداي محسني تكونم داد...روپوش سبز رنگي به تن كرده بود ..معلوم بود كه تازه از سلاخي يه بنده خدايي فارغ شده
همونطور كه سرش پايين بود و به پرونده نگاه مي كرد مشغول حرف زدن با من شد
محسني- این مريضو الان ميارن..بايد هر نيم ساعت يكبار وضعيتش چك بشه ...
..و بعد از امضاي پايين پرونده..به طرف من گرفت...
دستامو با سستي بردم بالا و به زور از دستش گرفتم ...
محسني نگاهي به منو تازه وارد كرد ...
تازه وارد- شما تو این بخش كار مي كنيد...؟
romangram.com | @romangram_com