#آسانسور_پارت_206


-حالا به این ليلي خل و چل چطور حالي كنم ..مجنونت بيستون كه سهله ..دماوندم دور نمي زنه ...چه برسه كه برات تيشه هم بزنه

- ولي خوب محمدم حق داره .....ايدا واقعا بچه است..

لحظه ای رو به ياد ميارم كه این دوتا بخوان بشينن سر سفره عقد ..واي واي واي ..ميشه قضيه خربزه و عسل ...

بي خيال بابا ...مگه قراره من جفتشون كنم كه دارم براشونم غصه هم مي خورم

من خيلي هنر كنم يكي براي خودم پيدا كنم

-هنرتم ديديم..چي شد؟شد نيما..

- حالا این يارو باهام چيكار داشت؟

..گوشي رو برداشتم و به شماره اش خيره شدم...

مي خواستم اس ام اسا و تماساشو حذف كنم..

اما این دل صاحب مرده....مگه گذاشت...

و اسمشو به اسم بهي مخي ذخيره كردم...

كارم همين بود

تمام اسما رو تو گوشيم يا مخفف مي كردم يا با نسبتي كه به طرف مي دادم ذخيره اشون مي كردم

مثل ..تاجي ترشي براي تاجيك

يا دمي ربي براي محسني ..

و كلي اسماي ديگه..حتي براي نيما گذاشته بودم..نيمچه بلو ...

صبح زود قبل از مرواريد بيدار شدم....


romangram.com | @romangram_com