#آسانسور_پارت_205

بهزاد - چرا تو انقدر لج بازي دختر ؟



-بي احترامي مي كني ..بايد جوابتم بدم..؟

بهزاد –بلاخره مياي يا نه؟

-اگه كاري داريد..همين الان بگيد ؟

يهزاد - يعني مي خواي بگي كه نمياي ؟

- اقاي افشار اگه الانم مي بينيد چيزي بهتون نمي گم فقط به احترام دايتونه ..

لطفا هم ديگه با اين شماره تماس نگيريد ...اگه يه بار ديگه زنگ بزنيد به عنوان مزاحم از تون شكايت مي كنم...



و گوشي رو قطع كردم

اون از حرفاي محمد كه بدجور بهم ريخته بود اينم از حرفاي بهزاد....

گوشي رو پرت كردمو روي ميز....دستامو بردم پشت سرم و قلاب كردمو تكيه دادم به عقب

-از همه مردا بدم مياد..همشون به فكر منافعشون هستن...

- نمونه اش همين محمد..پسره پرو نمي بينه دو نفر دارن براش سرو دست ميشكنن..باز راست راست تو چشمام نگاه مي كنو...اه اه

- يا همين بهزاد..پسره...نچسب..نه اون همه حرف كه نثارم كرد....نه به این معذرت خواهيش...

محسنيم كه كلا سوپاپ اطمينانه..

-نيما هم يه سر خر ه...كه فكر مي كنه با يه احمق هالو طرفه

نگام به در اتاق مرواريد افتاد

romangram.com | @romangram_com