#آسانسور_پارت_188
محمد به خنده افتاد و منم با خنده اش خنديدم ... و يه قلوب ديگه از چايمو خوردم
محمد- بهتون نمياد شيرازي باشيد..
-چرا.. چون به شيرازي صحبت نمي كنم
سرشو با خنده تكوني داد و گفت :
خانم صالحي من اونشب نمي خواستم ناراحتتون كنم
- كرديد ..ولي گذشته ....ديگه مهم نيست ..
دستمو رو هوا تكون دادم
-بي خيال ..ديگه بهش فكر نكنيد ...
خنده اش گرفت...
محمد- طرحتون تموم بشه ....برمي گرديد شهرتون؟
-به احتمال زياد
محمد- چقدر احتمال داره اينجا بمونيد...؟
-از ادماش كه خيري نديدم..
-واي يعني از شما چراها...
يه دفعه عين گيجا ساكت شدم و سرمو تكون دادم
- يعني نمي دونم
romangram.com | @romangram_com