#آرشام_پارت_458
باید لبخند می زدم ولی نزدم..به جاش بغض کردم..اسم آرشام که می اومد یه سوزش بدی رو تو سینه م احساس می کردم.....
پیشم موندن....باهام حرف زدن....دلداریم دادن....نصیحتم کردن..
که اروم باشم....غصه نخورم....به خدا توکل کنم....به بچه م فکر کنم....به خاطر اون نشکنم....
به خاطر اون که از جنس آرشام بود کمر راست کنم و بگم خدایا به امید تو..خدایا امیدم وناامید نکن..
خدایا کمرم و نشکن..درد داره....بهم زخم نزن..هنوز قلبم از اون 5سال دوری داره می سوزه....
خدایا همه ی امیدم به دستای تو.. ِ
********************************
سرمم که تموم شد از رو تخت بلند شدم..به امیر گفتم می خوام برم پیش آرشام..گفت: اگه آروم باشی می برمت و اگه باز بخوای به خودت
فشار بیاری بهم بگو....
بالاخره هر جور که بود راضیشون کردم....
فرهاد بینشون نبود..از بی بی پرسیدم گفت: داره با دکتر ِ آرشام حرف می زنه الانا دیگه پیداش میشه..
رسیدیم بخش دیدمش که کنار اتاق آرشام رو به روی دکتر ایستاده و داره باهاش حرف می زنه..با دیدن من از دکتر تشکر کرد و اومد
طرفم....تو چشماش نگرانی موج می زد: خوبی دلارام؟..
لبخند ِ بی جونی تحویلش دادم و سرم و تکون دادم..بی توجه به نگاهه خیره ش رو صورت رنگ پریده م رفتم کنار پنجره ایستادم..
چشماش بسته بود....تو دلم باهاش حرف می زدم..انقدر محوش شده بودم که هیچ صدایی رو جز نجوای درونم نمی شنیدم و هیچ چیز رو جز
رخ رنگ پریده و خاموش عشقم نمی دیدم: چشمات و بستی؟..دیگه نمی خوای نگام کنی؟..زل بزنی تو چشمام و ساعت ها بهم خیره
بشی؟....بگی چشمات بهم آرامش میده....
بگی دلارام ترکم نکن..بگی تو رو اسیر آغوشم می کنم تا هیچ وقت تنهام نذاری..
یادته اون شب تو کلبه؟..درست 5سال پیش....اون شبی که مطمئن شدم منو دوست داری..چقدر به خودم می بالیدم..می گفتم آرشام، مردی با
این همه غرور..کسی که می پرستمش و نفسم به نفسش بسته ست منو می خواد و دوسم داره....
بلند شو ارشام..بلند شو و بازم بهم بگو گربه ی وحشی..تو بهم قول دادی که تنهام نمیذاری..هنوزم بهم نگفتی دوسم داری..می دونی چقدر
انتظار کشیدم؟.. ولی نگفتی..فقط بهم نشون دادی..نشون دادی مردی با خصوصیات تو هم می تونه عاشق بشه..من عشق و تو کلامت نه، ولی تو
نگاهت درک کردم، باورت کردم..
بهت نیاز دارم آرشام..دستام و عاجزانه به طرفت گرفتم و میگم پاشو بهم بگو که من هستم..بگو دیگه تنها نیستی..بگو مال خودمی....اخم
کن..مثل وقتایی که غیرت و تو چشمات می دیدم..
حتی وقتی می خواستی منو از خودت دور کنی دیدم که نمی تونی..می دیدم که برای تو هم دوری و جدایی سخته....
سنگینی نگاهم و حس می کنی؟..پس بیدار شو..من اینجام آرشام..اینجام..........
زمان از دستم در رفته بود..زمان تو اون لحظه برام معنایی نداشت..از اون پنجره با اون شیشه ی سردش دل نمی کندم..از اون تصویری که
پشت شیشه، مسکوت و اروم جای گرفته نمی تونم دل بکنم..
ای کاش پیشش بودم........
ولی پرستار هم نتونست برام کاری کنه..گفت دکتر ملاقات آرشام و ممنوع کرده....
پری اومد و زیر بغلم و گرفت: دلی عزیزم بیا بشین رو صندلی کی تا حالا رو پا وایسادی دختر هنوز 1ساعتم از تزریق سرمت نگذشته..
رو صندلی های سبز بیمارستان که کنار هم ردیف شده بودند نشستم..همه چیز سرد بود..سرد و بی روح..حتی صندلی
ها..دیوارها..زمین..پنجره..
شیشه..همه چیز..حتی دستای پری..حتی دستای من....
سردمه..دارم می لرزم..پری بغلم کرد..گریه می کرد..می گفت دلارام داری خودت و از بین می بری.. و اون خبر نداشت من خیلی وقته که نابود
شدم..این من نیستم..من الان یه مرده ی متحرکم..نفسم بریده..نفسم رو تخت بیمارستان بی تحرکه..نفسی که تحرک نداره نمی تونه به جسم
جون بده..
من زنده نیستم......
وجودم سرده....
تنم از گرمای ناگهانی مور مور شد..فرهاد کتش و انداخته بود رو شونه م....نگاهش نکردم..فقط زمین..نگاه مسخ شده و بی روحم فقط به اون
سنگای سفید و براق بود..اونا هم روح ندارن..با سرماشون دارن بهم دهن کجی می کنن..
چقدر سرم سنگینه..چقدر ضعیف شدم....من کیم؟..واقعا همون دختریم که بی خیال و فارغ از دنیای اطرافش واسه خودش ازاد می گفت و می
خندید؟....چقدر عوض شدم..تغییر رو با تک تک سلولهای بدنم احساس می کنم..
این تصویر خندون رو سرامیکا من نیستم..اون دختر که نگاهش شاده من نیستم..
تصویر عوض شد..
خودم و می شناسم..این منم..دختری که نگاهش عاشقه.. تو چشماش غم نشسته..دختری که انتظار تو نی نی چشماش دیده میشه..
این دختر منم..
@romangram_com