#آرشام_پارت_400
**********************
ماشین امیر جلو بود فرهادم پشت سرمون..هر دو سکوت کرده بودیم..لااقل ضبطشم روشن نمی کرد..کم مونده بود خوابم ببره..
صندلی عقب نشسته بودم..معنی نداشت وقتی می خوام باهاش مثل غریبه ها رفتار کنم برم کنارش بشینم..وقتی دید در عقب و باز کردم
اخماش یه کم رفت تو هم اما بی توجه بهش نشستم و خودم وبی تفاوت نشون دادم..
سرم و به پشتی صندلی تکیه داده بودم و از شیشه ی پنجره بیرون و نگاه می کردم..
دوست داشتم یه چیزی بگه..
هر چی که می خواد باشه فقط سکوت نکنه..
صدای اس ام اس گوشیم بلند شد..از تو جیب مانتوم درش اوردم و به صفحه ش نگاه کردم..
فرهاد بود..
«خوش می گذره؟.!».
خنده م گرفته بود..پسره ی دیوونه..
با لبخند براش نوشتم..
«نه بابا خوابم گرفته هیچی نمیگه..حواست به رانندگیت باشه کار دستمون ندی..»
.......
«نگران نباش بی بی و صحیح و سالم تحویلت میدم..دیشب نخوابیده نه؟.!».
.........
«بی بی؟..چرا اتفاقا ..چطور؟»..
.........
«صدای خر و پفش تو سرمه جرات ندارم ضبط و روشن کنم»..
خنده م گرفته بود..جلوی دهنم و گرفتم تا صدام بلند نشه..
از طرفی حواسم به آرتام بود که از اینه ی جلو منو زیر نظر داشت..
ابروهای پرپشت و مشکیش و کشیده بود تو هم و سنگینی نگاهش هر بار تنمو می لرزوند..پس نظرش جلب شده بود..
همون اول که نشستم اینه رو، روی صورتم تنظیم کرد..فکر کرد متوجه نشدم اما من همه ی هوش و حواسم وداده بودم به اون و هر حرکتی رو
از جانبش انالیز می کردم..
صداش جدی بود .. از تو اینه نگام می کرد..
--زنگ گوشیتون و خاموش کنید..
حق به جانب نگاش کردم ..زورش می اومد خواهش کنه یا لااقل بگه لطفا..
-چرا؟!..
جوابم و داد ولی معلوم بود داره حرص می خوره..
--خانم صداش نمیذاره تمرکز کنم..
شونه م و با بی خیالی انداختم بالا..
-رانندگی که نیاز به تمرکز نداره..
--من واقعا منظور پری رو از این کار نمی فهمم ..چرا خواست شما،تو ماشین من بشینی؟!..
-این همون چیزیه که منم ازش سر در نمیارم..مطمئنا من همصحبت مناسبی برای شما نیستم..
مستقیم نگام کرد..
ماشین امیر کنار جاده ایستاد..آرتام هم پشت سرش زد رو ترمز..
پیاده شدیم..فرهادم پشت سرمون بود..
آرتام رو به امیر پرسید: چی شده؟..!
امیر به پری اشاره کرد که رنگ به صورت نداشت..
امیر_ هوای ماشین گرفتش..یه کم صبر کنیم حالش بهتر شد راه میافتیم..
رفتم پیشش..دستاش سرد بود..
-حالت خوبه؟..
--خوبم..فک کنم فشارم افتاده..قرص خوردم تا بخواد تاثیر کنه چند دقیقه طول می کشه..
-باشه سعی کن بخوابی..
سرش و تکون داد..بی بی هم نگران شده بود که براش توضیح دادم چی شده..
پری رفت رو صندلی عقب پیش لیلی جون نشست وسرش و گذاشت رو شونه ش ..مهناز خانم مادر امیر هم دستشو گرفته بود تو دستش و با
نگرانی نگاش می کرد..
یه کم صبر کردیم..پری کم کم خوابش برد..امیر نشست تو ماشین و گفت که حرکت کنیم..
@romangram_com