#آرشام_پارت_364
بهت اعتماد کردم..گفتی مطمئن باش بر می گردم..
گفتی امانتیمو می سپرم دست عمومحمد و بی بی..
ولی حالا کجایی؟..
5سال گذشته و..
تو نیستی..
گفتم تنهام..
گفتی من و تو میشیم ما.. ..
گفتم تو چشمام دنیایی از غم نشسته..
گفتی این چشما دنیای منه و غم توش جایی نداره..
گفتم بی تو چکار کنم؟!..
گفتی زندگی..
گفتم نمی تونم..زندگیم تویی..
گفتی مجبوریم..
گفتم برگرد..
گفتی نمی تونم..
گفتم چرا؟!..
سکوت کردی..دیگه هیچی نگفتی..بی صدا نگام کردی..
حالا رنگ نگاهه تو هم از جنس ِ منه..
رنگ ِ انتظار..
پس کجایی که آرومم کنی؟!..
کجایی که به این انتظار خاتمه بدی؟!..
************************
درسته..
5ساله که دارم تو انتظار می سوزم..
تو تنهاییام به یادش اشک می ریزم و کسی نیست که بتونه قلب شکسته و نگاهه غم زده م و اونطور که باید درک کنه..
برای خاکسپاری حضور نداشتم..حاضر نبودم پامو تو قبرستون بذارم..
عمومحمد اصرارکرد..
نرفتم..
بی بی اشک و ناله سر داد بازم..
نرفتم..
همه گفتن عشقت دیگه مرده به چی دل خوش کردی؟..
بدون کوچکترین مکثی جوابشون و می دادم که آرشام ِ من زنده ست..توی قلبم زنده ست..
می گفتن جنازه ش و پلیس پیدا کرده..این لوازم باهاش بوده که حالا تو دستای تو.. ِ
می گفتم مرگ اخر هر چیز نیست..مرگ نمی تونه عشقش و تو قلبم از بین ببره..من مرگ و باور ندارم..
تا وقتی این ضربان و تو سینه م حس می کنم و نفس می کشم عشقش رو هم تو سینه م حفظ می کنم..
خوب یادمه 3ماه بعد بود که یه شب با کابوس بدی از خواب پریدم..
آرشام لب یه پرتگاه ایستاده بود ..منم رو به روش بودم..خواب عجیبی بود..
بدون اینکه لبامون تکون بخوره با هم حرف می زدیم..من صداشو می شنیدم..اونم همینطور..
بهم گفت مراقب خودت باش..نمی خوام هیچ وقت تو چشمای نازت که یه روز آرامش من بود غم بشینه..
خواستم جوابشو بدم که یه سنگ از زیر پاش سر خورد و آرشام به سمت پرتگاه مایل شد..جیغ کشیدم..خواستم به سمتش بدوم ولی پاهام به
زمین چسبیده بود..
نگاهشون کردم..دو تا دست اونا رو نگه داشته بود..
خواستم برگردم تا بینم اون کیه ولی با صدای فریاد آرشام نگاهمو به سمت پرتگاه چرخوندم..آرشام دیگه اونجا نبود..پرت شده بود پایین..
از ته دل جیغ کشیدم و صداش زدم..
جوری تو خواب داد می کشیدم که بی بی و عمومحمد هراسون اومدن کنارم..
خیس عرق از خواب پریدم..نفس نفس می زدم..
وحشت زده اطرافو نگاه کردم..بی بی بغلم کرد..با حرفاش سعی داشت ارومم کنه..
با دیدن اون کابوس حالم یه جوری شده بود..می ترسیدم..
@romangram_com